تن من جون میده پرپر بزنه زیر رگبار تگرگ
این جسم جز غباری روی روحم نیست و چشم دریچه ای تنگ دندان های این جسم روح مرا جویده اند ولی برایم هضم نمی شود: که انسانم در این زورق شکسته به ملودی گوش ماهی ها گوش می سپارم و هر لحظه با اهنگ غرق شدن تو می رقصم از همان روز تا همین اکنون تمام استخوان های این شعر ترک برداشته اند و احساس فلجم خود را به زور به اخر این شعر میرساند تا بگوید: چقدر انسان بودن سخت است!!!
سلام دوستان ممنونم که بهم سر می زنید به یک دوست قول داده بودم شعری رو تقدیمش کنم و حالا............در ضمن این شعر قدیمیه!!!
نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386ساعت
10:11 توسط مریم خالقی| |
| Design By : Night Skin |


