تن من جون میده پرپر بزنه زیر رگبار تگرگ
دوستای خوبم؟؟؟!!!!نمیدونم چی باید شمارو خطاب کنم ...هیچ حرفی ندارم البته حرف که زیاده از خیلی چیزا دور افتاده ام ... دیگه نمیتونم بنویسم حتی میلی هم به نوشتن ندارم می دونم جای درد و دل نیست ولی خب دلیل ها چقدر زود منهدم شدند.فقط نشستم اینجا و هر چی تو دلمه و داره اذیتم میکنه رو مینویسم من شاعر نیستم... حالا دیگه به تمام شاعر ها میخندم ...من با تمامم میگذرم از هر آنچه که روزی دلیلم بود و حالا ... الآن فقط نفس میکشم فقط نفس میکشم... یاد گرفتم در عین اینکه به همه اعتماد میکنم به هیچکس تکیه نکنم از هیچ کس توقع نداشته باشم و ... نمیدونم چی تو ذهن احمقمه فقط این روزا همش این جمله رو تکرار می کنم: وقتی دلم لرزید فقط اشتباه کردم... کاش کسی دیگه ادعا نکنه که درکم میکنه کاش دیگه کسی.... من ببخشید ... و حال امروزم: انعکاس ذهن خسته ام شعریست مرده در رحم این دفتر برای گهواره ی خالی جسمم که در دوران است با فقدان لالایی چه کسی مرثیه میسراید؟؟؟
| Design By : Night Skin |


