تن من جون میده پرپر بزنه زیر رگبار تگرگ
خیلی وقت بود ننوشته بودم دلیل اینکه این چیزا رو نوشتم فقط یه شک بود که آتیشش دامن افکارم و گرفته باز هم بماند.آرزو داشتم به هیچ شاعری شک نکنم ولی الان حتی به خودم هم شک دارم... میان آنان که شاعرانگی اشان به بازی گرفت حرمت واژه ها را از همه بیشتر به خود میخندم که در هجوم صورتک ها بهتم را گم کردم در چهارچوب خاکستری ذهنم حالا میان تکه های گمشده ی تنم... روحم... و عشقم... از همه بیشتر دلم به حال شانه هایم میسوزد چه زخم ها که خوردند از تبر های دست نما... دلم میسوزد...
| Design By : Night Skin |


