تن من جون میده پرپر بزنه زیر رگبار تگرگ
زن و مرد رو انداخته بودن توی چاله! به طوری که از کمر به بالا انگار از خاک روییده باشند. سنگسارشروع شد. پس از چند لحظه...چند لحظه ی طولانی و پر درد چاله پر شد از لخته های خون و خاک...مردم هورا میکشیدند. شخصیت اصلی داستان ((امیر)) چشماشو بسته بود و فقط میپرسید: تموم نشد؟ تموم نشد؟... بعد شور جمعیت که انگار واسه تماشای فوتبال اومده بودن فروکش کرد... ... اینا تصاویر یک قصاص بود! به خاطر زنا...رابطه ی نا مشروع... شاید کار نادرستی بود...نمیدونم...! ولی ...شاید مشروع بوده... شاید اونا هم فکر میکردن احساسی که بینشون هست(اسم عشق رو نمیارم) توانایی مشروعیت بخشیدن به رابطشون و داره! ... کتاب" بادبادک باز" رو توی پشت صحنه ی" زن دوم" دست نیکی کریمی دیدم. و یکی از دوستام هم گفت: کتاب جالبیه...قشنگه!(هنوز نتونستم معنی قشنگ بودن رو در مورد روایت یک درد درک کنم)... خوندمش! ... وقتی کتاب تموم شد...نه...اصلا از وقتی که شروع شذ لابد هم تا وقتی که نفس میکشم غم رو توی وجودم آکنده با درد حس میکنم... افغانستان جنگش با روس ها تموم شذه بود که درگیر یک جنگ داخلی شد... طالبان! چقدر به اسم اسلام شکنجه کردن...چقدر..چقدر... اون وقت خودشون دریغ نمی کردن از دزدی, جنایت, تجاوز به بچه ها وزن ها و هزار جور کثافت کاری دیگه... تازه فهمیدم چقدر توی دنیای خودم کز کرده بودم, دنیایی که خلاصه میشد توی عشق زمینی, شعر, کتاب, فیلم, درس مسخره, دانشگاه لعنتی و ... ولی اگه کز هم نمیکردم طالبان به بچه ها و زن ها تجاوز نمیکرد؟ (چقدر مرد ها خوشبختند, البته تو کتاب به یه پسر بچه هم...ولی خب بچه ها بچه اند...مرد نیستند!) افغانستان بمباران نمیشد؟ دست ها و پاها قطع نمی شدن؟ قاچاق انسان نمی شد؟ ... کی تموم میشه جدال بین "پشتون ها و هزاره ها", "کاتولیک ها و پروتستان ها"و ...(بقیشو خودتون میدونین)میتونم ساعت ها در مورد این کتاب وحسم حرف بزنم...ولی اونقدر تمرکز ذهن ندارم که بشینم یه جا و بنویسم.اونقدر آشفته است دنیای توی ذهنم و حتی دنیای سه در چهارم که حتی توان نوشتن ندارم.مدتهاست شعری ننوشتم, شعر من تمام شد وخودم ناتمام ماندم درون دنیای آشفته ام... چرایش را کسی نمی داند... ولی اینگونه سوختیم: ایستاده!
| Design By : Night Skin |


