تبليغاتX
لبخند مونالیزا...


لبخند مونالیزا...

تن من جون میده پرپر بزنه زیر رگبار تگرگ

سلام!

این روزا دلیلی واسه هیچ کاری ندارم...(اوکه میخواست مارا کوک کند

 نمیدانست که از ما خوک ساخته توی این روزمرگی...!) فقط دلم واسه

 روزایی تنگ شده که میتونستم تا صبح بیدار باشم و کسی نبود تا بگه

 چراغو خاموش کنم...! میتونستم تا ظهر بخوابم, تا ساعت ها قدم بزنم و

 گریه کنم...آخخخخخخخخخخخخ...واقعا دلم واسه اون بی نظمی توی

 زندگیم تنگ شده...ولی الان از هیچی خبری نیست. صبح بیدار میشم...

 شب میخوابم...دوباره صبح بیدار میشم و شب بعد تا نیمه های شب گریه

 می کنم و  بعد میخوابم...باز صبح بیدار میشم و شب شاید تا صبح بیدار

بمونم و فکر کنم...این روزا همش به یاد هدایتم و خواب کوری رو میبینم

 خواب کسی رو نمیبینم!

 این شعر مربوط به تاریخ 21 بهمن هشتادوهفته!دوست دارم نظرتون رو در

 مورد شعرم بدونم, نه روزمرگی تعفن انگیز و مسخره ام...

 

 

***

 

عمقی که تنها باید فرو رفت

 یکسویه ای که باید پیش راند

 پاها را سمت انتهایش

 تا انحطاط دست ها

 که می گیری به زیر کاسه ی سرت

 خونی که بدرقه میکند

 دوک اعظم انگلستان تنت را

 سمت رجعتی که هیچوقت تعبیر نمی شود

 تحقیر می شود تمام تن

 زیر چرخ دنده های مردمک هایش

 وقتی که می چرخد

 گره می خورد میان اهرم هایش اهرم دست هایت

 جنگ تن به تن

 اشاعه ی پوچ خواهش

 قبول منطق سخت شکست میان بند بند انگشتانت

 وقتی که حس میکنی

 فقط حس میکنی که عاشقی

 آنوقت کاشف تمام شکاف ها می شوی

 که میان خودت می مکد سرمای استخوان سوز نگاهت را

 هی می کشی به تن پوستین گرم خواهش را

 گرم نمی شوی ولی...

 هضم می شوی درون عمقی که تنها باید فرو رفت...

 _ درون عشق _

 

.

 .

 .

 


 پ. ن۱: قالبو عوض کردم...آبی بهم نمیاد...(خانه سیاه است!)

پ.ن۲:چرا کسی برای دلتنگی ما مرثیه نمی خواند؟!

پ.ن۳:از تک تکتون ممنونم...

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 19:6 توسط مریم خالقی| |


Design By : Night Skin