تن من جون میده پرپر بزنه زیر رگبار تگرگ
مقدمه: (من به هیئت "ما" زاده شدم... به هیئت این روزا همه چیز یا بیش از اندازه مشترکه یا بیش از اندازه خصوصی! برای من بیشتر همگانیه! حتی خواب هام...وقتی خواب میبینم جمعیت پریشانی را پشت وجودم حس میکنم که فریاد میزنند...فریاد میزنند...فریاد میزنند درد مشترک را حس مشترک بیزاری را... این روزها همه جا ترکیب بوی سیگار و بوی آبنبات را حس میکنم... بوی تعفن انگیز آفتاب را و بوی ترش عرق خدارا که نتوانست مرا به راه بیاورد... و بوی عطر پیرهن کسی را که هرگز ندیده ام... اصل مطلب:( دستان بسته ام آزاد نبود تا هر چشم انداز را به جان در بر کشم)* شعری برای کافکاها و مسخ شدگان : خوابش را میبینیم خوب شراب موروثی بالای رف و صبح ناشتا خون دلمه شده ی عشق را می خوریم بعد به جان هم میفتیم شاید هم خوابش را میبینیم - بله خوابش را میبینیم- شلیک گلوله خوابمان را میکشد استارت مسابقه ی اسبدوانی اسب میشویم... نه آنقدرها ن.../جیب هایمان را زدند! شرط بسته بودیم سرخودمان باخت دادیم نه این بار خواب نبودیم... از بالای رف شراب افتاد چرتی نبود که پاره شود ما اسب های چوبی شدیم کافکا داستان مارا نوشته بود... فرع مطلب:(آنک در کوتاه بی کوبه در برابر و آنک اشارت دربان منتظر)* پی نوشت: پ.ن۱: حتما میدونین که سطرهای ستاره دار قسمت هایی از شعر در آستانه ی شاملوست...آخخخخخخ که چه شاهکاریه پ.ن۲:یه چیز بی ربط: من نمیدونستم بازیگر نقش پیکاسو تو فیلم مودیلیانی ایرانیه! امید جلیلی! پ.ن۳: حالا که ماه رمضونه نمی دونم چرا این تک مصرع به ذهنم رسید: "بی اعتقاد مذهبی گستاخ تر از همیشه ام" پ.ن۴:رخصت زیستن را دست بسته دهان بسته گذشتم... دست و دهان بسته گذشتیم...* پرشکوه انسان!)*
| Design By : Night Skin |


