تن من جون میده پرپر بزنه زیر رگبار تگرگ
۱: بی تخم و ترکه تر از آنیم که به یائسگی روحمان فکر کنیم به اینکه پاهایمان همیشه اشتباه رفته اند باید یک روز کلید باغ آلبالو را از چخوف بگیریم اجرای قصاص این همه اشتباه به هزار ترکه ی آلبالو نیاز دارد که به لحظه لحظه ی هستی امان بزنیم خوب است که بی تخم و ترکه ایم وگرنه باید خلاف عادت دعا میکردیم برای تک تک اسپرم هایی که بالقوه گی درد را بر دوش میکشیدند... ۲: بی تو مثل جعبه ای مقوایی ام زیر باران که از هم میپاشد بنیان کاغذی ام
پ.ن ۱:زین پس کمتر خواهم بود. پ.ن ۲:از هر حیوان انسان نمایی که خزعبلات و افکار احمقانه اش را برایم کامنت خصوصی میکند تقاضا دارم خفه شود و به غرایض حیوانی اش بچسبد. (بچه ها شرمنده طرف صحبتم هیچکدوم از شما عزیزان نیستین) با انزجاری مضاعف تقدیم به: (...) یخ مشتی مرتعش از ترس پنج انگشت پریشان از ترس ترسیده بودم...میترسم ذوب میشود درون دست های تو درون مشت های بزرگ مردانه ای که خورد میکند درون خود زنانه ی التماسی که تکدی نمیخواست کند... دریوزه گی آغاز رقص شرافتش بود پیش چشم هزار حرومزاده که پا میکوفتن دست میساییدن به هم جرقه میزد از تماسشان آتش هی کشف میشد ولی آتش آن آتش نبود که من کشف کردم میان غار سینه ام مشعل راه هزار حرومزاده شدم ترسیده بودم...میترسم تشویق میکردن شراب قل میزد از دهانه ی سرشان شاخه های سرشان به هم میخورد/ حال من/ صدا میداد پناه به ارگ سینه ی تو آوردم قلعه ی هزار دوشیزه ی زخمی مدفن گور دسته جمعی هزار روسپی بی سر سرم به سنگ میخورد پناه آورده بودم ترسیده بودم...میترسم هزار حرومزاده چشم دوخته بودند به من که ایستاده میسوختم من که سر نداشتم من که مشعل بودم من که دستهایم را هم جا گذاشته بودم میان مشتهایت هزار حرومزاده چشم دوخته بودند به من که بی دست بی سر قرار بود فاتح تو باشم میترسم...ترسیده بودم از ارتفاع بی سر بی دست سقوط کردم از تو هزار حرومزاده چشم دوخته بودند به خاک افتاده بودم خون میچکید از تمامم سرم میچرخید در باد دست هام درون مشت تو بود که میرقصیدی هزار حرومزاده چشم دوخته بودند به من منی که ترسیده بودم منی که ترس مرا کشت... مریم خالقی اسفند ۱۳۸۷ برای من مثل "چگوارا" سیگار بکش وقتی کنارتم لزومی به گرفتن این دست های یخ زده نیست دسته ی صندلی را بگیری بهتر است یا حتی دسته ی پلاستیکی چمدان را فقط مثل "چگوارا" سیگار بکش من که با تو مشروب نمیخورم پیک را به سلامتی دوست دخترت به دسته ی چوبی صندلی بزن فقط دستت به تن من نخورد همه ی انگشتات داغ میگذارند روی تنم پدرم را هم هیچوقت نمی بخشم چون روی تمام اسب هایمان نعل داغ زد من و تمام آن مادیان از نژاد هم بودیم که داغ خوردیم سلول سلول تنمان از حرارت متلاشی شد دارم گریه میکنم نه تو حتی لیاقت نداری مثل "چگوارا" سیگار بکشی... . . .

| Design By : Night Skin |


