تبليغاتX
لبخند مونالیزا...


لبخند مونالیزا...

تن من جون میده پرپر بزنه زیر رگبار تگرگ

 

تقدیم به تمام آنان که ایستاده میسوزند  و زخمی تبر و چاقوهای جیبی عشاق پوشالی اند...                   

 

بر دوش میکشم کسالت جنگل پیر را

کمرم را قوز میکنم

هیئت حلزون را به تنم می آورم

به چاقوی جیبی تو فکر میکنم

تصمیم را گرفته ام برای درخت شدن

تنه ای خشک

خوراک حکاکی چاقویت

کمرم را قوز میکنم

که روی انحنایش یک بیت عاشقانه بنویسی

تقدیمش کنی به E.A  !

چاقو را روی بازویم فرو کن

بعد به یادش گریه کن

تکیه بده به من

فکر کن درختی شده ام برای چاقویت

کمرم می سوزد از یادگاری هات

دور می شوی

روی درختی دیگر نامی تازه حک میکنی

دور میشوی

تصمیمم را گرفته ام برای مردن

توی قالبی که محتوایش را خالی کردی

با چاقوی زنجانت...

 


 پ.ن۱: من از ایشون خبر دارم...آشنایی که نظز خصوصی  گذاشتی و نه آدرس وبلاگ گذاشتی نه میل...چه جوری خب من جواب بدم؟؟!!

نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت 10:41 توسط مریم خالقی| |


Design By : Night Skin