تبليغاتX
لبخند مونالیزا...


لبخند مونالیزا...

تن من جون میده پرپر بزنه زیر رگبار تگرگ

 

تاریخ به ما خیانت کرد

هیچگاه به این زمان تعلق نداشتیم

باید اسب سوار می شدیم

و شبیه کردهای نمی دانم کجای کشور می تاختیم

سهم ما اسب های فلزی پارک ارم نبود

نیمکت های چوبی چیتگر

دوچرخه های اجاره ای اش

باید اسب سوار میشدیم

سهم ما ۲۱ نبود

حق ما حکم نبود از میان این همه بازی

ورق ورق بر میخوریم بین هفتاد میلیون جمعیت

تو سرباز/

معاف از سیگار برگ و مشروب و قنداق کلاشینکف وقنداق بچه هایمان که متولد نخواهند شد هرگز

که نطفه ها در راه این همه فاصله می میرند

من بی بی با چادر!

که اجتماع با هزار لایه جبر روی سرم می کشد

زیر لحافمان میکروفن پیدا میشود

هفتاد ملیون جمعیت چشمشان به ماست

که در کدام عشق بازی اعتراف خواهیم کرد: کم آوردیم.

از ما ضبط شده هزار بیت عاشقانه ی ساختار شکسته

و زیز تختمان ده ها شیشه ی جانی واکر

باید قیچی برداریم

وتمام شهرهایی را که بینمان فاصله انداخته را  از نقشه جدا کنیم

جغرافیا هم به ماخیانت کرد.

 

نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 13:22 توسط مریم خالقی| |


Design By : Night Skin