تن من جون میده پرپر بزنه زیر رگبار تگرگ
یه طرح و یه نمیدونم چی تقدیم به نمیدونم کی... نه سیب نه گندم زخم خوردیم!!! سقوط کردیم... *** میتونی ساز مورد علاقت رو کشف کنی و با اشتیاق به یادگیری بپردازی و بعد از چند جلسه حالت از هرچی ساز و صداست به هم بخوره بعد توی آینه به خودت نگاه کنی با حالتی شبیه خشم و نفرت به تصویرت نگاه کنی...به چشای خودت زل بزنی و یهو روی میز آینه بالا بیاری چون مثه اینکه حالت از خودت به هم میخوره...کم مونده خودت رو دفع کنی!مامانت میگه کثیف مینویسی. میگی:حقیقت کثیفه!!! بعد بخوای یه لیوان بزرگ شیر قهوه بخوری که قبلا فکر میکردی دوس داری ولی با اولین قورت شروع کنی به عق زدن و بی خیال شی و باقیش رو بریزی توی دستشویی... وقتی هم که افکار و علایق و احساساتت با حقیقت تناقض پیدا کرد توی یه روز بارونی بری زیر بارون و به خدا فحش ناموس بدی!!! بعد همه ی زندگیتو تاراج کنی.همه ی دین و ایمان و عشقتو...وتموم پلای پشت سرت رو خراب کنی و معشوقت رو با تیپا از ذهن و زندگیت بندازی بیرون.بعد به خودت بیای و مثه یه مزرعه دار فلک برگشته که همه ی محصولاتش سوخته به زندگی و همه ی محصولای سوختت نگاه کنی.بعد بفهمی که فقط جنبه نداشتی و یه کتاب خوندی... فقط همین...!!! . . . ۶ آبان ۸۷ مونالیزایی که ...![]()
| Design By : Night Skin |

