تن من جون میده پرپر بزنه زیر رگبار تگرگ
این روز ها بی حاشیه... این شعر سپید تقدیم به آنانکه شاعرانگی اشان به بازی نگرفت... *** می خواهم داوینچی به آخرین پرده ی زندگی من ـمونالیزاـ بخندد تمام انسان ها بروند و خوشبخت شوند آنوقت من عینک.../ته استکان زندگی ام رانگاه کن! رسوب کردی عینکم را بر میدارم تو کلاهت را یقه ی پیراهنت بوی مشروب میدهد و دستهای من بوی اشتباه سوء تفاهمی بود که پیش آوردی! عشق را می گویم نگاه کن ... داوینچی به آخرین پرده ی لبخند های سوخته ام می خندد... . . . . نقد ...
| Design By : Night Skin |


