تن من جون میده پرپر بزنه زیر رگبار تگرگ
حرف تازه ای واسه گفتن ندارم...حتی واسه شنیدن هم گوشام پره... دو تا بهتره بگم از همون نمیدونما دارم که تقدیم می کنم به ...(شما!) ۱- شانه هایم همیشه بغض دارند ولی/عصر ها دلم میگیرد من همیشه از این خیابان بیزار بودم! ۲- بی تو هر جا که می ایستم ته دنیاست حلقه ی داری که تنگ میشود هر لحظه بر حلقم! . . شاید از این به بعد شعری تو وب نذارم...چون شاید اصلا دیگه مخاطبی نباشه شاید شعری نگم و چون نقد هم نمیشه و یه دلیل مهم تر دارم که لزومی به گفتنش نیست! دوستان ما تا یه مدت می خوایم خودمونو ببندیم به تخت کتاب و جزوه و ترک نت و شعر و ... کنیم... داریم می ریم فرجه بلکه افتضاح اون ترم جبران شه... فعلا...
| Design By : Night Skin |

