تن من جون میده پرپر بزنه زیر رگبار تگرگ
"بگو چه بر سرمان آمد؟!!!" حكايت مملكت داري ما حكايت چاه كني است كه چاهي كنده بود و نمي دانست خاكش را كجا بريزد. دخو به او گفت يك چاه ديگر بكن و اين خاكها را در آن بريز. بقيه داستان معلوم است. اين آدم تا آخر عمرش چاه مي كند. خاك اولي را مي ريخت در دومي و خاك دومي را در سومي و ... همین!
سلام
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت
16:4 توسط مریم خالقی| |
| Design By : Night Skin |


